ساعت حدود ۸ صبح بود که با بچه‌ها که هنوز خوابآلود بودن، از مرکز حرکت کردیم به سمت دانشگاه تا بقیه عمو ها رو هم سوار کنیم.

وقتی رسیدیم به دانشگاه بچه‌ها همه تشنه بودن و آب خوردن و عمو ها هم وسایلُ سوار مینی بوس کردن و همه با هم راه افتادیم به سمت جاغرق، یک خورده که از حرکتمون گذشت عمو ها و بعضی از بچه‌ها دست به کار شدن و شعر میخوندن و بازی‌هایی مثل پانتومیم ، نفهمیدیم چه‌جوری رسیدیم و آقای راننده ما رو اول جاغرق پیاده کرد.

با بچه‌ها و عمو های بارانی وسایلُ برداشتیم و راه جاده رو بالا میرفتیم که رسیدیم به جایی از رودخانه که پر از اردک بود و بچه‌ها خیلی خوششون اومد ازشون و بعد از یک مدت کوتاه دوباره راه افتادیم

ادرو جاقرق-2

یک جای خوب وسایلُ پهن کردیم و همه مشغول صبحونه شدیم، اونم سالاد الویه که همه دوست دارن، بعد از صبحونه با بچه‌ها رفتیم داخل رودخونه به آب بازی و سد ساختن با سنگ‌ها و بعد از اون با بچه‌ها کنار رودخونه چوب جمع کردیم و آتیش روشن کردیم برای چای که با خستگی همه مون چه مزه ای هم دادو تازه بچه‌ها که خیلی آشنا نبودن یک دسته گیاه تازه ریختن توی آتیش که همه جا رو دود گرفته بود

ادرو جاقرق-0

و نمیگم هم که همه عمو ها توفیق اجباری داشتن که توی رودخونه کاملاً خیس بشن

حدود ظهر بود که رفتیم برای ناهار به یک رستوران که هماهنگ شده بود و همه با هم ناهار خوردیم و بعدش کم کم راه افتادیم به سمت مشهد.

ادرو جاقرق-1

قشنگترین صحنه کل اردو این بود که توی مینی بوس بچه‌ها اکثراً یا خواب بودن یا داشتن چرت میزدن از خستگی

ادرو جاقرق-3

روز خیلی خوبی بود برای همه مون در کنار هم..