دکتر امیرفرید امینیان مدرس (عضو هیأت علمی دانشگاه سجاد)
هر زمان که به دوران دانشجویی فکر می کنم، خصوصاً دوران کارشناسی، قبل از اینکه نکته ای درباره درسها یا کلاسها یا اساتید
یا هر چیز دیگری به یادم آید، خاطرات خوش فعالیتهای فوق برنامه در جمعی پاک و صمیمی و دوست داشتنی به ذهنم می رسد. هرچند در آن دوران و در دانشگاه ما، این فعالیتها فقط جنبه علمی و دامنه بسیار محدودی داشت، اما همکاریها و موفقیتهای ما همچنان جزء بهترین لحظات زندگی ماست.
بعد از چند برخورد با فعالیتها و اعضای گروه باران در دانشگاه سجاد، تمام خاطرات خوش گذشته را دوباره به یاد آوردم. البته واقعیت این است که کمی به آنها غبطه خوردم؛ چرا که هدف این گروه در مقایسه با هدف گروه قدیمی ما، مصداق بارز ماه من و ماه گردون است!
خلوص نیتی که در چهره و فعالیتهای تک تک اعضای گروه مشاهده می شود، نه تنها امید را در دلهای کوچک و زخم خورده زنده نگه می دارد، بلکه باعث می شود هر از گاهی دلهای بزرگی که کمی از لطافت و نرمی آن کاسته شده، به خود آید و یادی از همنوعان در آنها جای بگیرد.
فراتر از آن، فعالیتهای این گروه بسیار حساب شده و منطقی است؛ تلاش برای آموختن مهارت زندگی، که نماد بارز باقیات الصالحات است، القای امید و نشان دادن اهمیت تلاش برای رسیدن به موفقیت، اهدافی است که در این گروه به چشم می خورد.ای کاش در زمان دانشجویی خودم با چنین گروهی آشنایی پیدا می کردم.
1
**********
مجید تقدیسی (مدیریت مرکز مشاوره دانشگاه سجاد)
سلام
با تشکرازشما واعضای گروه باران
گروه باران گروهی است عمل گرا  بدون اینکه درگیر شعارها باشد اهل کاروعمل است.بدون حاشیه بودن وخدمت بی ریا ارزشهای آدم های اهل خداست.اهل خدا خدا قوت.
فعالیت و ورود دانشجویان دراین حوزه اولا آثار مناسبی برای خود ایشان دارد.آشنایی با محیطهای دیگر ارتباطات اجتماعی شناخت انسان احساس آرامش و ازطرف دیگرآثار
وبرکات مناسبی هم برای مددجویان.شنیده اید که گفته اند احیای یک فرد احیای همه افراد است.واین یعنی خیلی.
نگاه به آدم ها تنها نگاه به آب ونان وتدبیر آن نیست در دل وذهن او باید تحولی بیاید تا جایی که دیگران در وسعت سینه تو سبز شوند.
موفق باشید.
***********
دکتر سعید کهربایی (عضو هیأت علمی دانشگاه سجاد)

– دیدتان در مورد باران چگونه است؟

در همین نزدیکی در گوشه ای از این شهر بزرگ ، کودکی چشم به راه مادری است تا که او را در آغوش بگیرد و چشم به راه پدری است تا بر او تکیه زند و راه خود را پیدا کند. نمی دانم ، شاید آن کودک دیگر نتواند گرمی آغوش مادر را حس کند یا اسایش بودن در کنار پدر را تجربه کند ولی می دانم که هنوز قلب های مهربانی در حال تپیدن است که دست او را به گرمی بفشارد و او را از گرفتار شدن در گرداب حوادث روزگار نجات دهد.

باران ، گروهی از دانشجویان پاک دل است که دارای ایمانی بی ریا ، به دنبال خدمتی بی نان و پیروی دینی بی دنیا بوده و سودای فضیلت وتقوا نیز در سر ندارند. مسیر پیش رو برای این گروه که شامل رسیدگی به زندگی کودکان بی سرپرست ، کشیدن دست محبت بر سر شان ، هزینه کردن محبت و عاطفه برای آنان ، شاد نمودن دل هایشان ، کوشیدن در تربیتشان ، زیر پوشش گرفتن وجودشان ، پاک نمودن احساس غربت و تنهائی از درونشان ، کاستن بار سنگین روحی از دوششان و نهایتا راهم نمودن زمینه تحقق آرزوهایشان می باشد ، قطعا یکی از راه های رسیدن به سعادت است و خداوند با دست های چنین بخشندگانی با آدمیان سخن می گوید و از پشت چشم آنان بر زمین لبخند می زند.

– چرا دانشجوها باید در این زمینه فعالیت کنند؟

فعالیت در گروهی با هدف حمایت از فرزندان بی سرپرست و بد سر پرست فرصتی است تا بتوانیم معنی زندگی را بهتر درک کنیم ، تا دوران جوانه زدن خود را به یاد آوریم و به شکرانه شادی آن زمان ، این شکوفه های نو رسته ، معصوم و پاک دل را از مهر بی نیاز کنیم و برای آنها فرصت تجربه شادی کودکانه را فراهم آوریم. لذا به تمامی دانشجویان پیشنهاد می کنم قدر این فرصت ها را بدانند و با قرار گرفتن در این مسیر خود را به خدا نزدیک تر کرده و آرامش حاصل از آن را احساس کنند.

– به ورودیان جدید دانشگاه چه توصیه ای دارید برای عضویت در گروه باران ؟

توصیه به دانشجویان جدیدالورود ، این است که موازی با فعالیت های علمی ، بعد روحی و معنوی خود را نیز تقویت نمایند . با اختصاص دادن زمان مختصری فعالیت در این گروه ، فرصتی برای بیداری، اندیشیدن و آرامش روحی خود ایجاد نمایند.

CAM_0531

***********
جناب آقای بهاری (مسئول حراست دانشگاه سجاد)

– دیدتان در مورد باران چگونه است؟

با توجه به شناختی که من از باران دارم کار خداپسندانه ای را بچه های دانشجو انجام می دهند و بچه ها می توانند در آینده به یاری هم بشتابند و قسمت هایی از درد جامعه را می شناسند.

– چرا دانشجوها باید در این زمینه فعالیت کنند؟

شناخت کامل پیدا کردن نسبت به مسائل اجتماعی و آشنایی با مشکلات افراد جامعه.

– به ورودیان جدید دانشگاه چه توصیه ای دارید برای عضویت در گروه باران ؟

دانشجویی که وارد گروه باران می شود توفیق الهی پیدا می کند.

IMG_1100

***********
سرکار خانم فهیمه صالحی (سرگروه استانی آموزش و پرورش استثنایی تهران بزرگ)
***********
سرکار خانم مهندس پاکروان(دانشجوی فوق لیسانس رشته کامپیوتر دانشگاه New Mexico States University)
***********
مهندس سید جلال سجادی (دانشجوی کارشناسی ارشد مهندسی پزشکی دانشگاه فردوسی مشهد و مدرس دانشگاه سجاد)

به نام خدا

احساس داشتن رو چجوری میشه فهمید وقتی نداشتن رو تجربه نکردیم. از اول بودیم محاله که بتونیم نبودن رو تصور کنیم، چون از اول جزئی از بودن بودیم. از ابتدای زندگی همراه داشتیم، واسه همین نمیتونیمباکسی که دوستی و یاری نداره ابراز همدردی کنیم. از وقتی چشم باز کردیم و پا به این کره خاکی گذاشتیم تا این لحظه چشم در چشم پدر و مادرمون زندگی کردیم، داشیم چیزی رو که طلب نکرده بودیم. به همین دلیل بودنشون تا به این لحظه رو جزئی از زندگی می دونیم و نمی تونیم نبودنشون رو تصور کنیم. خیلی از ما ها، همدردی هامون واقعی نیستن، خودمون هم میدونیم واقعی نیستن، اما خب گاهی وقتا برای تسلی دادن دیگرون باید اینکار رو بکنیم چون اونا تجربه بدی داشتن، به احساس نداشتن چیزی و از دست دادنش برای همیشه در زندگی رسیدن، احساسی که با تمام باور ما متضاده و هیچ جوره با منطق ما جور نیست.

فکر کن دوست من، هستند آدمایی که وقتی شروع به درک کردن زندگی می‌کنن می بینن در فرهنگ لغتشون جایی برای کلمه های پدر و مادر نیست و زندگی رو همینطوری یافتن و پذیرفتنش.اگر ما انسانها همگی همچنین وضعیتی داشتیم یعنی از نعمت بزرگ شدن در خانواده محروم بودیم واسمون دردی نبود که خانواده نداریم چون اونوقت همه مثل هم بودیم،اما متاسفانه درد از جایی شروع میشه که ما همه آدمها یکسان نیستیم و تقریبا هممون خانواده داریم ، پس چجوری میتونیم ادعا کنیم که این بچه ها رو درک میکنیم؟در حالی که هنوز نداشتن رو تجربه نکردیم.

پس ما اونا رو درک نمی کنیمبلکه نسبت بهشون دلسوزی می کنیم که ندارن چیزی رو که دخالتی تو نداشتنش نداشتن ، که ندارن فرشته هایی رو که از اونا مراقبت کنن و این رقت قلب ها همه بخاطر احساس خوبیه که از داشتن نعمت پدر و مادر بهمون دست میده در حالی که نمی تونیم خودمون رو جای اونا تصور کنیم.

اولین باری که قرار بود این آدم کوچولو ها رو ببینم، با یک برنامه حرم شروع شد، خیلی آروم وارد زندگیم شدن. اون روز نمیدونستم باید چکار کنم ، دلسوزی کنم یا زیادی مهربون باشم. وقتی دیدمشون متوجه شدم تو نگاه گرمشون غروری هست که یه جورایی حس بی اعتنایی به دیگران رو می رسونه ، بی اعتنایی که منو به سمتشون می کشوند وقتی مادر نداری یعنی از اول دلسوز عالم رو نداری ، وقتی پدری نیست یعنی کوه تکیه گاهی وجود نداره.

اونا توقعی از کسی نداشتن، نه از کسی مهربونی می خواستن نه دلسوزی. من خودم رو پیششون کوچیک دیدم، که این چنین مناعت طبع بلندی در قامت های کوچکشان جای داشت. دیگه این من بودم که جذب اونا شده بودم ، اونا از من غنی تر بودن که با نبود نعمتی در زندگی کنار اومده بودن، اونا یک گام از من شجاعتر بودن ، چون با اون احساسی بدی که حاصل نداشتن بود روبرو شده بودن و پس از اون دوباره شروع به زندگی کرده بودن.

آدمهایی کوچک اما ایمان هایی بزرگ، برعکس ما هرچه بزرگتر میشویم ایمانمان کوچکتر میشه. وقتی با اونا هستم از این دنیای پرمشغله و این همه مشکلات دنیای آدم بزرگها رها میشم، اونا با انگشتهای کوچیکشون جادو میکنن و منو هم مثل خودشون کوچیک میکنن و این بهترین سفر در زمانیه که وجود داره.

باران برای من، به معنی ادامه ی حیات است ، شاید خیلی ها تصور می کنن که وقتی عضو گروه دانشجویی باران شدن باید بارانی باشند و بیشتر از پیش ببخشند، اما برای من این فرشته های زمینی بودن که باران زندگی ام شدن و رنگین کمان زیبا رو به آسمون دل من هدیه کردند.

اونا محبتشون و گرمای وجودشونو از هیچکس دریغ نمیکنن و به غریبه و آشنا با لفظ عمو و خاله یکسان می بارند تا که همه را شیفته ی خود سازند.

دوست من ، اگر احساس کردی قدری نیاز داری که هم قد آدم کوچولوها شی و دنیای خاکستری شده ات دوباره رنگی بگیره ، اگر دوست داری اولین گام رو به سمت این بچه ها با وجود مشغله های فراوانت برداری ، ما در اتاق باران منتظرت هستیم، به امید اینکه بزودی همدیگه رو ببینیم.

 

یار دبستانی دیروز شما – سید جلال سجادی

P10309551

***********