به نام خالق پدر ومادر

باغ پرندگان با فرشته های کوچولوی خانه فرشتگان

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان1

قرارمون با خاله های بارانی ساعت 4بود اما چون همه خاله ها نیومده بودند تصمیم گرفتیم همین چندتایی که هستیم بریم داخل مرکز تا خاله های دیگه هم برسن در همین حین دیدیم که بچه ها برای استقبال از ما اومده بودند رو تراس و داد میزدن که اخ جون خاله های بارانی هم باهامون میان
ساعت های 4.35 بود که سوار مینی بوس شدیم و خانه فرشتگان رو به مقصد باغ پرندگان ترک کردیم

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان2

در بدو ورود بچه ها رفتن سراغ طاووس که در نهایت یکی از طاووس ها لطف کرد و یکی از جلوه های زیبای خداوند رو برامون به نمایش گذاشت که خب خداروشکر باعث شادی دل بچه هامون شد

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان4

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان5

بعد از این که نصف باغ رو دور زدیم رسیدیم به قسمت شترمرغ هایی که سرشونو از بین نرده ها بیرون می اوردن و بچه ها هم به این کارشون میخندیدند و دستای کوچولوشونو میبردند به سمتشون تا باز شترمرغ ها کارشونو تکرار کنن خلاصه که قسمت جذابی بود واسه همه

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان6

واما قسمت جغد ها.جغد هایی
که ساکن وبی حرکت و البته خسته!مونده بودند.بچه ها تموم انرژیشونو گذاشتن تاکمی تکون بخورن امانشد که نشد….

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان7

هم چنان که جای استخر واستاده بودیم و بچه ها بستنیاشونو میخوردن داشتیم یه نگاهی به مینا ها هم مینداختیم، سخت بود قانع کردن بچه ها که میناها بستنی نمیخورن

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان8

 

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان9

بعد با شربت وشیرینی از بچه ها پذیرایی کردیم البته که روز عید بود دیگه!

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان10

دیگه وقت رفتن بود! بچه ها که دور باغ پراکنده شده بودنو سعی داشتیم به سمت در خروجی هدایت کنیم که دیدیم بچه ها از قسمت بازها کنار نمیان رفتیم ببینیم چه خبره که دیدیم بله باز داره یکی از مرغ عشق هارو میخوره!!!!بچه ها داد میزدن خاله کمکشون کن داره خفش میکنه ومحکم میزدن به شیشه اما باز هم انگار نه انگارش!سخت بود جدا کردن بچه ها از اون قسمت و توضیح اینکه حالا داره میخوره دیگه کاریش نمیشه کرد……..

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان11

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان12

خلاصه بچه هارو به سختی به سمت خروجی هدایت کردیم و فرشته های مهربونو راهی خونشون کردیم

خدا پشت وپناهشون……

باغ-پرندگان---خانه-فرشتگان13