به نام خالق یکتای باران

عید بزرگ نمیه شعبان فرصت خیلی خوبی بود تا با بچه ها دور هم جمع بشیم و جشن بگیریم
ساعت تقریبا ۵ بود که همه خاله ها جلوی درب مرکز جمع شده بودن
هر کسی دستش یه وسیله برای جشن بود.. طناب و هندونه و جایزه و بستنی و بالون و …

جشنمون با عیدی دادن شروع شد
یه سری هدیه برای بچه ها تدارک دیده شده بود که بعنوان عیدی بهشون دادیم

نیمه-شعبان

نیمه-شعبان1

بعد از اون رسیدیم به قسمت جذاب ماجرا
مسابقه هندونه خوری بدون دست

 

نیمه-شعبان2

توی حیاط مرکز یه فرش پهن کردیم و همه روی اون نشستند و میز مسابقه هم روبرشون
و بعد چهارنفر چهارنفر باهم مسابقه میدادند
اینقدر هیجان داشت که دور آخر , دو تا از خاله های بارانی هم با بچه ها مسابقه دادند
و صدای سوت و دست و جیغ بود که شنیده میشد

 

نیمه-شعبان3

بعد از این مسابقه, قرار بود مسابقه طناب کشی داشته باشیم
بعد از اینکه کلی تلاش کردیم تا عادلانه تیم ببندیم در نهایت تقریبا تمام بزرگترا یک تیم و تمام کوچکتر ها یک تیم شدند
و خب مشخصه که نتیجه مسابقه چی شد
نمیدونم نتیجه تلاشهامون کجا رفت دقیقا!!!!

بعد از این مسابقات هیجان انگیز و حساس و نفس گیر که ۹۰ دقیقه ای طول کشید
بچه ها رو فرستادیم داخل مرکز که رفع خستگی کرده و بستنی بخورند
خاله ها هم مشغول آماده سازی آیتم آخر جشن یعنی بالون آرزو شدند

 

نیمه-شعبان4

با وجود تلاشها و دقت های فراوان اولین بالون باشکست مواجه شد و خاکستر گردید
اما بعدی با کمک بچه ها به هوا رفت و تعدادی آرزو رو از بین صدای دست و جیغ بچه ها با خودش برد..

 

نیمه-شعبان5

به دلیل وزش باد نتونستیم با موفقیت سایر بالونها رو بفرستیم هوا
اما حتم دارم که آرزو ها رسیدن اون بالا بالاها…

بعد از اتمام پروسه بالون ها با بچه ها خداحافظی کردیم و از مرکز اومدیم بیرون
روز خیلی خیلی خوبی بود
جای همه دوستان بارانی خالی