دوباره نزدیک به یک جشن نیمه شعبان دیگه ای شد وخاله وعموهای بارانی در تلاش برگزاری یک برنامه عالی

جلسه هایی متعددی برگزار شدتا با مشورت وبرنامه ریزی ها برنامه به نحو احسنت اجرا بشه روز به روز به روز موعود نزدیک تر میشدیم

و به یاری خداکارها سروسامان می گرفت واسباب جشن محیا میشد.

دغدغه خاله وعموهای بارانی این بود که جشن طوری پیش بره که بچه هااز جشن راضی باشن وبهشون خوش بگذره بالاخره روز موعود فرارسید وخاله وعموها آماده پذیرایی از بچه های7مرکز دخترانه وپسرانه شدن،از بچه های کوچیک مهد گرفته تا بزرگ

ساعت6بعدازظهر آمفی تئاتر دانشگاه سجاد میزبان حدود100نفر از بچه هاشد.

مراسم با تلاوتی از قرآن مجید توسط یکی از بچه های مرکز ارفع وهمخوانی سرود جمهوری اسلامی حالت رسمی به خودش گرفت

بعدسرود بچه های ارفع که در مورد امام زمان بود فضای دلنشینی به وجود آورد وبعد از اجرای مسابقه ماست خوری مجری برنامه از بچه های مهد برای اجرای سرودشون دعوت کرد سرودی که شاید بچه ها تو یک مدت خیلی کم با اینکه خیلی کوچیک بودندتونستند آماده بکنند سرود خیلی قشنگ در مورد امام زمان بود که با استقبال همه مواجه شد

نوازنده برنامه با گیتارش رفت روی سن و شروع کرد به نواختن آهنگ خونه مادر بزرگه همه بچه ها با اون همراهی کردند

حالا دیگه وقته مسابقه بود مسابقه ای که برای بچه های مهد در نظر گرفته شده بود مسابقه ترکاندن بادکنک هایی که روی سن بود

مجری چند نفر از بچه های مهد رواز بین حضار انتخاب کردقرار بود بچه ها گروه بندی بشن بین گروه ها مسابقه برگزار بشه ولی تا اومدیم خودمون رو آماده  دیدن مسابقه کنیم بچه ها رفتنن روی سن وتا چشم بهم زدیم شروع کردند به ترکاندن بادکنک ها ودر عرض چند ثانیه بدون هیچ گروه بندی واعلام آغاز مسابقه تمام بادکنک هاتوسط بچه های شیرین مهد ترکانده شد صدای خنده حضار فضای سالن رو پر کرده بود مسابقه های مختلفی برگزار شد به تناسب گروه های سنی مختلف (مسابقه پر کردن لیوانهای آب با قاشق،مسابقه نقاشی با چشم بسته…)یکی از مسابقه هاجذابیت خاصی داشت چون باید چهارنفر از بچه ها روی صورت عموهاشون با گواش نقاشی می کشیدن چنان با دقت وظرافت کار می کردند که مشتاق بودیم عموها که تا به حال پشت به تماشاچی ها نشسته بودند زودتر برگردند تا حاصل دست رنج بچه ها رو ببینیم وقته مسابقه تمام شد و عموها برگشتند وبا تشویق بچه ها روبرو شدند

بعد از اون تئاتر میمون فندق شکن وآقای مجری شروع  شد آقای مجری روی سن رفت و کلامش رو با قسمتی از شعر کتاب دوران ابتدایی آغاز کرد:باز باران با ترانه  با گوهرهای فراوان میخورد بر بام خانه..

و گفت قبلا تو کتا بمون داشتیم باز باران امروز هم میگیم (باز باران)صدای دست وصوت بچه ها سالن رو پر کردوبرنامه  ادامه پیدا کرد

از بچه ها پذیرایی شد وبه رسم یادبود از طرف گروه باران لوح های تقدیری به بچه هایی که پیشرفت تحصیلی داشتند توسط رابطین اهدا شد و در آخر زمزمه ی دعای فرج خاتمه بخش زیبایی شد برای  جشن نیمه شعبان و

این جشن  برای همه خاله وعموهای بارانی خاطره زیبا وبه یادموندنی به جا گذاشت