همونطور که تعریف کردم دیروز برای بچه ها برنامه دیدن از آکواریوم و سینما پنج بعدی داشتیم… و قرار بود امشب برای تمرین درس با بچه ها بریم. اما امروز صبح از مرکز با ما تماس گرفتن و گفتن که بچه ها عصر به یه جشن دعوت هستن. قرار شد که ما بچه ها رو در اون جشن همراهی کنیم. خلاصه، سرتون رو به درد نیارم؛ ما رفتیم مرکز و دیدیم واویلا چه خبره؟!!! همه دارن به این در و اون در می زنن… و دنبال لباس هاشون می گردن! دیدن بچه ها در اون حالت خیلی بامزه و جالب بود:) بالأخره همه تیپ زدن و خیلی شیک آماده رفتن به جشن شدن.image1

رسیدیم و همه شاد و خندان داشتیم از برنامه لذت می بردیم که چشمتون روز بد نبینه مجری گفت که می خوان مسابقه اجرا کنن… یکدفعه 4تا از بچه ها انتخاب شدن که برای مسابقه به بالای سن بروند. از قضا موضوع مسابقه عددها و شمردن بود؛ در حالیکه سه نفر از خوشتیپ های ما حتی شمردن هم بلد نبودند! خب طبیعی بود که دو نفر از اونها که نمی دونستن، نمی تونستن به خوبی هم مسابقه بدن و همه از خنده ریسه می رفتن… ولی داستان جایی جالبتر شد که یکی از دوستای کوچولوی ما با اینکه سواد نداشت و نمی تونست بشمره اما با کمک جناب مجری برنده شد و جایزه گرفت!

خلاصه اینکه خیلی خوش گذشت و مهمتر از اون بچه ها فوق العاده شاد شدن.آخر برنامه هم، همونطور که قرار بود از بچه ها پذیرایی کردن و ما هم برگشتیم و در انتظار یه روز دیگه برای دیدار با دوستای خوشتیپمون، اون ها رو به خدا سپردیم و براشون آروزوی موفقیت کردیم. آمین!

image2