ماه رمضان، ماه مهمانی خدا، میزبان فرشته هایی از جنس پاکی و صداقت و مهربانی بودیم… فرشته های کوچکی که قلبشان به وسعت دریاست! 🙂
میزبان روزه داران کوچکی بودیم که “صبر” را خیلی پیشتر از اینها آموخته بودند…
بودن کنارشان بر سر سفره ی خدا، برایمان لذتبخشترین روزهای ماه رمضان را رقم زد! دیدن بازیگوشیها و خنده های از ته دلشان نزدیک افطار، با وجود گرسنگی و تشنگی، زیباترین لحظات افطاری را برایمان ساخت! ^-^
چیدن سفره ی افطار و بدو بدوهای قبل از اذان و ثانیه شماریهایشان برای شنیدن نوای الله اکبر 🙂 انقدر شیرین بود که دلمان می خواست، هر روز در کنارشان میهمان خدا باشیم.
sep

مرکز فدائیان – 96.3.17

sep

مرکز خانه فرشتگان – 96.3.21

همیشه بهمون گفتن که افطاری دادن کلی ثواب داره ?


و چه خوبه این افطاری با فرشته کوچولوهای باران تقسیم بشه…
و وقتی می فهمن قراره ما مهمونشون باشیم؛ صد برابر خوشحالتر می شن که تجربه ی سفره ی افطاری چیدن برای مهمونایی از جنس خاله ها دارن 🙂


ممنون که اندازه یه دنیا این فرشته ها رو با کمکتون خوشحال کردین :)☔

sep

مرکز فدائیان -96.3.22

sep

مرکز بزرگسالان حضرت علی اصغر (ع) – 96.3.25

برنامه افطاری یکی از بهترین فعالیت های باران بود طی چند وقت اخیر…


هم اینکه جنبه ی معنوی داشت و هم اینکه در کنار معنویت کلی بهمون خوش گذشت؛ خندیدیم و یه همکاری درست و حسابی رو سازماندهی کردیم. ?
بچه ها کم کم و یکی یکی بهمون اضافه شدن، ولی یه کم که گذشت تقریبا همه اومدن 🙂
یه سری از خاله ها با چند تا از بچه ها کمک کردن واسه آشپزی ( از خرد کردن مواد و درست کردنش و تزئین گرفته تا ظرف شستن و… )

 

 

 

 

 

خیلی همکاری صمیمانه و خوبی بود خدا رو شکر ?


چند تا از خاله های دیگه ام با بعضی بچه ها صحبت کردن ( برنامه ریزی درسی و تفریحی برای‌ تابستون )
سفره افطار رو همه با کمک هم چیدیم؛ افطار کردیم و با کمک هم جمع کردیم و کلی خندیدیم!! ^-^


روحیه همکاری و مسئولیت پذیری بچه ها عالی بود و هیچکس بیکار نمی موند 😉
چند دقیقه ای بازی‌ کردیم و نماز خوندیم 🙂
و بعد خانومی‌ به جمعمون اضافه شدن تا یه خورده در راستای مسائل دینی برامون صحبت کنن.
در کل خیلی تجربه مثبت و انرژی بخشی بود.


خدا رو شکر بخاطرش ? خدا نصیبتون کنه! 🙂

sep

مرکز امام رئوف -96.3.30

sep

مرکز کرامت -96.3.31

sep

مرکز رسالت – 96.4.2

ساعت 4 ? عصر جلوی مرکز رسالت منتظر بودیم تا همه ی خاله ها برسن و بعد بریم داخل ?
وقتی داخل شدیم با استقبال خیلی خوب بچه ها رو برو شدیم ?? و بیشترشون سراغ خاله هایی رو می گرفتن که نبودن ( چون بعضی از خاله ها برای آماده کردن سفره افطاری زودتر رفته بودن باغ ) و این حس خوب بهمون دست می داد که چه خوبه احساس دوست ❤️❤️ داشتن بینمون دو طرفه س ?
خب بیشتر ماهی قرمزا آماده بودن و منتظر مینی بوس…
با اومدن مینی بوس ها خاله ها و ماهی قرمزا سوار مینی بوس شدیم.
توی راه بعضی از ماهی ها سرگرم صحبت کردن بودن ?
با رسیدن به باغ استقبال خاله ها عالی بود ? یکی از خاله ها لباس عروسکی پوشیده بود ? که توجه ماهی ها رو جلب کرد و ماهی هامون خیلی خوشحال شدن 🙂
و بعد رسیدیم به بازی ?? پانتومیم، لب خوانی و وسطی ? و با فرشته کوچولوهامون هم بادکنک??? بازی کردیم.
و یه کار عالی ? گریم صورت ? ماهی قرمزامون بود که فوق العاده خوششون اومد 🙂
و البته بعضی از بچه ها برای درست کردن غذا همکاری می کردن.

 

 

 

 

 

موقع اذان ماهی قرمزا خاله ها رو از دعای خوبشون بهر منده کردن ??
پیش غذا سوپ شیر بود و بعد هم پیتزا ? که متأسفانه بعضی از بچه ها سوپ شیر دوست نداشتن? ولی از پیتزاها خیلی استقبال شد ☺️?

 

 

 

 

 

بعد از افطار مینی بوس خیلی زود اومد دنبال فرشته ها ? و جایزه هاشون رو تو مینی بوس گرفتن ? و خاله ها ناراحت بودن از زود رفتن بچه ها 🙁
به امید ورق زدن روزهای بهتر برای ماهی قرمزای عزیزمون در باران ??❤️

 

خدایا شکر بابت لحظه های قشنگ افطاریهای امسال…  ☺️?