این بار میریم پارک……

بله یاد ایام کودکی  و ذوق و شوق پارک رفتن بخیر.عید که میشه ادم وقتی تو خونه باشه دلش میگیره حال و هوای عید اصلا با خونه نشینی و ثابت بودن سازگاری نداره. اونم وقتی که  شرایطت طوری باشه که همه به دیدن عزیزانشون رفته باشن و تو توی یک اتاقی باشی که بوی تنهایی دلگیرترش کرده باشه .نه عید یعنی ساعتی برای ساختن لحظه های قشنگ.پس نذاشتیم  این هوا توی دل بچه ها بمونه با یا علی شروع کردیم.

به همراه 8کودک مرکز فدائیان راهی پارک کودک شدیم. قرار بود در یک جشن شرکت کنیم ولی وقتی رسیدیم دیدیم وای.. جقدر زود رسیدیم. گروه جشن هنوز نیومده بودند . بوی سبزه های پارک اونم تو صبح دل انگیز بهاری هیجان و نشاطمون رو دوبرابر کرده بود. این وسط  بچه ها سرگرم بازی شدند و ماهم تدارکات پذیرایی از بچه ها رو دیدیم.بعد از پذیرایی کم کم صدای پای گروه جشن هم اومد و شورو شوق بچه ها رو بیشتر از پیش بالا برد.بچه ها بی درنگ به گروه جشن پیوستند و  با لبخند های پر انرژی شون به بازی های مختلف مثل لی لی مارپله و منچ نقاشی و بسکتبال و پرش با توپ …پرداخنتد. شادی و نشاط بچه ها روی ماهم تاثیر گذاشته بود وماهم….

وقتی زمان برگشتن به مرکز شد حس میکردیم چقدر دلمان برای این روز تنگ میشود.شاید ساعت ها و دقیقه ها را باید میگذاشتیم و میگذشتیم اما خاطره ان همیشه با ما همراه بود.

چقدر زندگی زیباتر به نظر میرسید  وقتی به چشم خودمون شادی و خوشحالی فرشته های زمینی رومی دیدیم.تازه فهمیدیم که کجا ایستادیم و زندگیمون چه رنگ و بوی تازه ایی رو به خودش گرفته. واقعا زندگی  دلپذیرتر شده بود.

هر سال خاطرات نوروزی زیبایی رو تو دفتر ذهنمون ثبت میکردیم اما امسال خاطره نوروزی ما رنگ آسمان رو به خودش گرفته بود. خاطره ای به شیرینی شکلاتی که بچگی هامون جایزه میگرفتیم.هووم هنوز هم میشه طعمشو حس کرد.

مثل همیشه میتونیم بگیم

ما و بچه ها…..