طبق برنامه ریزی های انجام شده روز سه شنبه قرار به برگزاری جشن چهارشنبه سوری شد. مثل همیشه عموها به موقع خودشون رو رسوندن دم مرکز و وسایلی رو که از هفته پیش هماهنگ کرده بودیم رو با خودشون آورده بودن.


وارد مرکز که شدیم، اول با بچه ها رفتیم و فوتبال بازی کردیم. اولش همه چیز درست بود؛ ولی آخرای بازی دیگه معلوم نبود به طرف کدوم دروازه باید شوت زد!

l

بعد از اینکه هوا تاریک شد، با کمک بعضی از خود بچه ها شروع به جمع کردن چوب برا روشن کردن آتیش کردیم. یه کم روشن کردن آتیش سخت بود؛ چون باد میومد، ولی بالاخره روشنش کردیم ^ – ^

m

بعد از اون عموها و بچه ها نوبتی از رو آتیش می پریدن و کلی انرژیشونو آزاد کردن. بعد از پریدن از روی آتیش، نوبت به زدن آبشاری بود…
بچه ها با دیدن صحنه فوران جرقه های رنگی به سمت آسمون واقعا شگفت زده شده بودن!

n

درضمن در همین حین خود بچه ها هم از چیزایی که داشتن استفاده کردن که باعث غافلگیری ما شد.
بعد از اینکه آتیش خوابید، شروع به ریختن سیب زمینی ها کردیم روی زغال.
تازه وقت کار اصلی رسیده بود. قرار شد بچه ها هر چند نفر صورت یه عمو رو با گواش و آبرنگ رنگ آمیزی کنن که باعث شد بچه ها خیلی ذوق کنن.
حدود 15 دقیقه بچه ها هر کاری خواستن رو صورت عموها کردن و واقعا طرح های خوبی زدن 🙂

o

بعد از رنگ آمیزی، سیب زمینی هایی که رو زغال ها گذاشته بودیم رو آوردیم و خوردیم که انصافا خوب شده بودن .

p

بعد نوبت به غذایی رسید که عموها تهیه کرده بودن.
بچه ها تقریبا خسته شده بودن و وقت رفتن بود .عمو ها با بچه ها یکی یکی خداحافظی کردن.
یکی از بهترین چهارشنبه سوری ها رو تجربه کردیم که واقعا خوش گذشت.