یک خاطره شیرین و یک شب فوق العاده

همه چیز یهویی شد. قرار بود، بعد از سال تحویل بریم دیدن بچه ها؛ اما برنامه تغییر کرد و تصمیم بر این شد که شب قبلش بریم که وقت داشته باشیم بیشتر خوش بگذرونیم ^ – ^

حدود ساعت 5 رسیدیم و مثل همیشه اولش برنامه فوتبال بچه ها با عموها رو داشتیم و بعدش شروع کردیم به چیدن هفت سین و تزیین مرکز. همه چی یه جور خاصی بود، بچه ها پر از شور و هیجان بودند. لباس های نویی که براشون گرفته بودن رو پوشیدن.

a

اولین تجربه ام بود که شب سال تحویل توی چنین جوّی بودم. فوق العاده بود. بوی بهار همه جا رو پر کرده بود و منم از شور و هیجان بچه ها گرم شده بودم 🙂

امکانات برای شاد بودن و جشن رو همه جوره مهیا کنیم؛ از جمله وسایل نور پردازی و… سعیمون رو کردیم که

bb

برای بچه ها مسابقه های ماست خوری و رنگ کردن عموها رو گذاشتیم 🙂 و کلی هم پذیرایی و کیک و میوه و شیرینی و شام هم ماهی پلو…

cc

eedd

آخرش هم کلی شادی و پایکوبی برای بچه ها… و هدیه دادن عیدی به بچه ها 🙂

f

با اینکه اونطور که دلمون می خواست برنامه ریزی کامل نشده بود؛ اما خدا رو شکر یه شب خاطره انگیز فوق العاده شد، هم برای بچه ها و هم برای ما عموها…

 

ممنون از همه عموها که همّت کردند و تونستیم اون شب رو کنار بچه ها باشیم.

سال خوبی رو برای همه مون آرزو می کنم !

دست خدا همرامون 🙂