یک روز سرد و بارونی اواخر اسفند…
کلی تخم مرغ سفالی گرفته بودیم که بریم پیش بچه ها و رنگ کنیم.
وقتی رسیدیم حسابی خیس بودیم! اول یه کم با بچه ها گپ زدیم تا خشک بشیم بعد رفتیم سراغ تخم مرغ ها…


رنگ و قلموها رو گذاشتیم وسط و شروع کردیم به هنر نمایی 🙂

g

h

i

j

خنده ها و شوخی هامون حین کار، رنگی شدنامون و خرابکاری هامون عـــالی بـــود…
کارمون که تموم شد، رفتیم توی حیاط و توی اون هوای بارونی به مناسبت چهارشنبه سوری یه کم آتیش بازی کردیم.

k

در آخر هم بچه ها با شله زرد ازمون پذیرایی کردن و بعد از خداحافظی از مرکز خارج شدیم.
یک روز خاطره انگیز دیگه بود کنار دوستای خوبمون.