به نام دوست
مثل همیشه چند تا از خاله ها در مرکز حاضر شدن تا بچه ها رو در مسیر همراهی کنن و خاله های دیگه به ویلاژ توریست رفتن تا از ماهی قرمزا استقبال کنن 🙂
ساعت از پنج گذشته بود که بچه ها وارد شهربازی شدن و بعد از گروه بندی که توسط خاله ها انجام شد، هر گروه با یک بازی مختص گروه سنیشون شروع کردن… چیزی نگذشت که صدای جیغ از سرِ شوق بچه ها همراه با صدای موسیقی با هم به گوش می رسید و فضای شادی بوجود اومد که ناخودآگاه لبخند نشست روی لبِ خاله ها.

IMG_20160907_024241                IMG_20160907_024244

ماهی قرمزا نوبتی سوار همه ی وسایل شدن و بعد از اینکه با بستنی میوه ای پذیرایی شدن، قرار گذاشتیم که هر کدوم از بچه ها دو وسیله دیگه به عنوان آخرین بازی انتخاب کنن؛ اما امان از شیطنتشون… دو تا وسیله تبدیل شد به چهار پنج تا وسیله و بعد از اون هم به زوور و با شنیدن غرغرهای بچه ها اونا رو از شهربازی بیرون بردیم… !!!

IMG_20160907_024247
ساعت ۷ بود که  ماهی قرمزایی رو تماشا می کردیم که یک دستشون بادکنک بود و دست دیگه شون یک پاکت از خوراکی و هدیه. و با انرژی به طرف اتوبوس می دویدن.
خوشحال بودیم که شادی کوچکی بهشون هدیه دادیم.
🙂