به نام خالق باران
به مناسبت عید غدیر تصمیم گرفتیم، یه برنامه شاد و خوب واسه بچّه ها داشته باشیم 
با همفکری خاله های باران این جشن رو برنامه ریزی کردیم…
مثل همیشه با استقبال گرم و پر از عشق بچّه ها رو به رو شدیم. بعد از سلام و احوال پرسی و تبریک این عید فرخنده دور هم جمع شدیم تا در مورد این روز مهّم با بچّه ها گپ بزنیم…
شروع کردیم با پرسیدن سوال از بچّه ها و به کمک خودشون واقعه غدیر رو به زبان ساده تعریف کردیم و از اهمّیّتش حرف زدیم.
بعد نوبت جشن و پایکوبی بود 

با روشن کردن فشفشه ها، جیغ و دست و برف شادی جشن شروع شد!!!
بعد از کلی خوشحالی کردن از بچّه ها با شیرینی و آبمیوه پذیرایی کردیم. حالا نوبت بازی پرطرفدار رنگ آمیزی خاله ها بود…
دو تا از خاله ها به عنوان قربانی (  ) انتخاب شدن و واسه هر کدومشون چهار تا از بچّه ها مسئول رنگ آمیزی!
یک… دو… سه… شروع شد و بچّه ها هنرشون رو نشون دادن؛ حتّی به اندازه یک نقطه روی صورت خاله ها خالی نذاشتن؛ دیگه داشتن می رفتن سراغ دندونا که سوت پایان بازی رو زدیم 🙂
با رأی بچّه ها گروهی که خوشگلتر رنگ کرده بود، برنده اعلام شد و مورد تشویق قرار گرفت!
حالا نوبت بچّه ها بود  بچّه ها رو کنار هم نشوندیم و خاله ها شروع کردن به نقاشّی کردن صورتشون!
حتّی یه نفر هم نتونست از دستمون فرار کنه، همه رو رنگ کردیم 

مثل همیشه این مسابقه یکی از بهترین قسمت های برنامه بود و کلی به همه مون خوش گذشت!
بعد یکی از خاله ها که سیّد بودن، عیدی بچّه ها رو تقدیمشون کردن 
همگی با هم کیک رو برش دادیم و نوشجان کردیم.
حالا نوبت چندتا بازی حسابی بود؛ رفتیم توی حیاط و شروع کردیم بازی کردن؛ طناب کشی، وسطی، والیبال و…
موقع اذان همراه بچّه ها رفتیم و نماز خوندیم؛

بعد دوباره برگشتیم توی حیاط و قسمت خوشمزه ماجرا!
بلال ها رو روی آتیش درست کردیم خوردیم؛ دورهمی کنار منقل موقع درست کردن بلال ها و خوردنشون دور هم کلی بهمون چسبید!


بعد نوبت ناهار بود. آش خوشمزه ای که به کمک خاله ها و بچّه ها از صبح داشت پخته می شد!


توی حیاط نشستیم و آشمون رو نوش جان کردیم. بعد از شستن ظرف ها و جمع و جور کردن بساط جشن و بلال خوران 
از فرشته هامون خداحافظی کردیم و با کلی خاطره خوب و انرژی مثبت از مرکز خارج شدیم!