ساعت حدود 9:30 یه روز قشنگ بود که با شوق و ذوق وارد مرکز شدیم☺
رفتیم تو سالن اجتماعات و قبل از پایین اومدن فرشته ها کلی سالن رو تزیین کردیم?

چند تا از خاله ها بادکنک ها رو سر و سامون می دادن… چند نفر خوراکی ها و هدیه ها رو می چیدن… خلاصه اون چند دقیقه ی قبل از ورود بچه ها، بین خاله ها شور و حالی بود☺?
IMG_20160522_173506
ساعت 10و10دقیقه بود که فرشته ها با لباسای خوشگل و مرتب یکی یکی وارد سالن شدن و از استقبالی که ازشون شد، حسااابی غافلگیر شدن و ما هم با دیدن اون گلای خوش رنگ و بو به شدت ذوق زده شده بودیم??
اول دور تا دور نشستیم و بعد از خوشامدگویی با همراهی بچه ها شعر خوندیم و شادی کردیم.
مسابقه ی “نقاشی با چشم بسته” بچه ها و البته خاله ها رو به وجد آورد!!!
IMG_20160522_173446
بچه ها یکی یکی میومدن روی سن، چشماشونو با شال می بستیم و ازشون می خواستیم تو کمتر از 30 ثانیه یک خونه، آدم، گل و درخت، خورشید و ابر بکشن… هیجان مسابقه زیاد شد و همه اومدیم نزدیک سن و توی صف و با صمیمیت بیشتر نشستیم… در این بین، تشویق ها و خنده های
از ته دل بچه ها ما رو به حدی خوشحال و ذوق زده کرده بود که تفاوتی بینمون حس نمی شد و همراهشون دوستای در حال نقاشیشونو تشویق می کردیم و آخرش هم خودمون یکی یکی رفتیم مسابقه دادیم?به روی خودمون هم نیاوردیم که نقاشی بچه ها از ما بهتر و قابل قبول تر بود?
حالا دیگه نوبت خوراکیای های خوشمزه ای بود که از اول مراسم به همه مون چشمک می زدن!! پذیرایی توسط خاله های عزیز انجام شد. مشاهده ی لذت بچه ها باعث می شد، شیرینی ها بیشتر بهمون مزه بده!
IMG_20160522_173513
بعد از قسمت خوشمزه ی برنامه، بچه ها اومدن روی سن و چند تا سرود عالی برامون خوندن و کلی لذت بردیم?
IMG_20160522_173520
حالا نوبتی هم که باشه نوبت هدیه ها بود! بچه ها هدیه هاشون رو از دست خاله ها دریافت می کردن و می رفتن که آماده ی رفتن بشن…
IMG_20160522_173501 IMG_20160522_173450 IMG_20160522_173458
با وجود یه عالمه انرژی ای که گرفته بودیم، مجبور بودیم از فرشته ها خداحافظی کنیم؛ ولی خاطره ی این روز معرکه همچنان تو ذهن ما و بچه ها مونده و یادآوری هرلحظه ش به وجد میارمون…