جمعه 7/7/91مصادف با میلاد امام رضا (ع)،زمان مناسبی برای برگزاری یک جشن به همین مضمون و زمان مبارکی برای اتمام کاری بود.

آره !!! باران این روز رو از دست نداد و دو کار مبارک رو در این روز انجام داد،هم اختتامیه نمایشگاه آثار بچه های مراکزرو در این روز گذاشته شد وهم جشن میلاد امام رضا(ع) ،من در این گزارش به خلاصه ای از این روز تعطیلی اما پر کار برای باران میپردازم:

من داخل نمایشگاه بودم و با بقیه بچه های باران بی صبرانه (در این حد)منتظر نشسته بودیم تا ببینیم بچه های مراکز برای بازدید از نمایشگاه  کی میان،حدود ساعت 17:30بود که حامد اومد وگفت:بچه ها آماده باشید که اولین مرکز اومد(مرکز دخترانه بود اما دقیقا نمیدونم کدوم مرکزولی فکر کنم مرکز علی اصغر(ع)بود)ما هم خودمونو آماده کردیم ،کم کم صدای گام بچه ها به داخل نمایشگاه می اومد(خیلی شاعرانه)و پاشون به نمایشگاه باز شد.

البته این رو هم اضافه کنم  که خودم برای اولین بار بود که نمایشگاه باران رو میدیدم،واقعا در حد یک نمایشگاه بین المللی بود توصیه میکنم که اگه تا حالا پاتون به اونجا باز نشده،ساله آینده  اگر نمایشگاه برگزار شد رو از دست ندید(امسال هفته های اول مهرماه و داخل دانشگاه بر پا شد).

از گوشه و کنار میدیدم بچه ها چطور به آثارشون و یا به آثار دوستاشون نگاه میکنند وپچ پچ (آرام یا بعضا بلند)میکنند واز قیافه هاشون معلوم بود که از نمایشگاه و آثارش راضی اند(حالا که اومدید داخل پرانتز یه خسته نباشید هم به دوستان بارانی بگید، آخه میدیدم طفلکی ها چطور شبانه روز برای همچین نمایشگاهی زحمت میکشیدن و خودشونو ازخورد و خوراک میانداختند،باور کنید کم نذاشتند،منم یه خدا قوت به این دوستان میگم)خوب بگذریم

قراربود هر مرکزی که دانشگاه می اومد بعد از بازدید از نمایشگاه برن سمت آمفی تئاتر دانشگاه واسه جشن(تصاویر آثار نمایشگاه رو هم میتونید از اتاق باران تهیه کنید ،توصیه نمیکنم ولی میگم حتما یک نگاهی به این تصاویر بندازید چون مطمئنم خوشتون میاد)

چند نمونه از آثار نمایشگاه رو من عکس گرفتم، در تصاویر زیر چند نمونه از این آثار رو مشاهده میکنید ولی کامل نیستند.

بعد از اینکه بچه های مراکز دیگه هم از نمایشگاه دیدن کردند وارد آمفی شدند

 ما هم بهشون ملحق شدیم و کم کم جشن هم شروع شد.

فرق این جشن با جشن های دیگه نمایانتر بود،یعنی غیبت مرکز15خرداد(که جدیدا تغییر نام دادند و شده مرکز فکور)به نظر من هر مراسمی نمکش به انتقاد از اون مراسمه که این وظیفه سنگین همیشه بر عهده مرکز 15خرداد بودکه حالا ظاهرا از ما بهترون دعوتشون کرده بودندو ما هم از این نعمت بزرگ در مراسممون بی بهره بودیم(البته مرکز15خرداد یک شاخه از درخت پربار مراکز بود)بازم بگذریم

سر و صدایی که بچه ها داخل آمفی راه انداخته بودند طوری بود که انگار تمام مراکز دهگانه که سهله،مراکز صدگانه کشور(من باب مزاح)داخل آمفی جمع بودند(ساکت کردنشون به کنار،نشوندن سر جاشون هم به کنار،آخه چرا از سروکول ما…)باز هم میگذریم

از حقیقت هم نمیشه دوری کرد،خیلی از کارای بچه ها شخصا برای من آموزنده بود به طور مثال من تو این جشن انواع و اقسام نشستن روی صندلی رو یادگرفتم(اگه شما هم خواستید یاد بگیرید یک سری به مرکز “ف ‌ا ” بزنید بچه هاشون توی این کار خبره اند) و یا تکه های فلسفی انداختن به مجری مراسم و… بگذریم

طبق رسوم هر مراسمی سرآغاز جشن با کلام خدا شروع شد و بعد از اون هم سرود مقدس ملیمون پخش شد که جمع حاضر به احترام سرود ملی کشورمون برخواستند،بعد هم مجری مراسم درباره امام رضا(ع) صحبت کرد و یه کلییپی هم از صاحب جشن(امام رضا (ع))پخش شد که یکی از کارای جالب بچه های باران بود (آخر این کلیپ با اذان مرحوم موذن زاده تمام شد که همزمان بود با اذان مغرب، شاید هم شانسی بود من که خبر ندارم)

بعد هم چند تا مسابقه بین بچه ها انجام شد که بین این مسابقه ها یه تئاتر جالبی هم مرکز ارفع انجام داد که بعد از تئاترهایی که از مراکز15خرداد و فدائیان اسلام در جشن های قبلی دیده بودم این سومین تئاتری بود که میدیدمو رسید تا قسمت جالبه جشن ،آقای مجری تمام بچه های باران (فقط عموهای بارانی)رو روی سن آورد تا یه مسابقه هم بین اینها برگزار کنه که خدایی نکرده … از دنیا نرند!(البته من هم بینشون بودم)مسابقه هم فقط این رو بگم که اینطوری بود: وقتی مجری میگفت پاشید ما بایستی میشستیم(جالب بود! عکس العمل سریع  بچه ها رو می سنجید)حالا بماند که من چندمین نفری بودم که از دور مسابقه بیرون رفتم،آخر مسابقه هم جناب مجری چند تا از دوستان رو تنبیه کرد(طفلکی ها آقای” م م “و آقای “م ع” باید تا آخر سالن دست به پشت گردن و نشسته برن وبرگردند)بازهم میگذریم

بعد هم یه سرود گذاشته شد که تمام سالن هماهنگ با هم و با خود آهنگ میخوندند،واقعا جاتون خالی بود(البته اگه اونجا نبودید)عجب جوی داشت!!! بعد از سرود هم همزمان که پذیرایی میشدند(یا میشدیم بازم یه خسته نباشید دیگه برای حفظ آبرویی که دوستان بارانی کردن میکنم ،پکیج پذیرایی خیلی خوب بود)به آثار منتخب بچه های مراکز جوایزی دادند که فکر کنم به 90٪بچه ها جایزه دادند(دوباره میگم فکر کنم!)وازشون تقدیرکردند.خوب باز هم بگذریم(این دیگه بگذریم آخره)

در کل به نظر من مراسم خوبی بود ووقتی که تموم شد ،بچه ها بیرون از مکانه جشن یه آتش بازی مختصری کردند که حسن ختام این روز پر ترافیک باشه!!!

من معمولا اینطور مراسم ها رو از دست نمیدم،این رو هم بگم چند روز بعد از این جشن مجمع عمومی باران داخل همین مکان برگزار شد که میشه گفت یه فراخوان عمومی برای همه ی دوستانی که عضو باران هستند یا دوستانی که علاقه مند به باران بودند بود.(که اگه در اون مجمع شرکت نداشتید میتونید جزئیات واطلاعاتش رو از اتاق باران بگیرید)این پاراگراف آخر رو گفتم که بگم شما هم میتونید در این چنین مراسم ها هم شرکت داشته باشید!

به امید فردای خالی از غم و مملو از برکت باران

معصومی