بعد از کش و قوس ها و مذاکرات فراوان بالاخره تصمیم به برگزاری اردوی تفریحی سد چالی دره شد یعنی نیمه ی شعبان یه بهونه شد تا دوباره
بتونیم با بچه ها بزنیم به دل طبیعت و حال و هوایی عوض کنیم، ساعت حدود هفت صبح رو نشون میداد که به مراکز رفتیم تا به سمت
سد چالیدره حرکت کنیم.

به محض رسیدن یه صبحونه ی کوچولو خوردیم:

sobhane

 

البته این لقمه ای که دوستان گرفتن زیاد حاکی از کوچولو بودن صبحونه نداره 🙂 بگذریم…

منتظر رسیدن بچه های دیگه بودیم که به پیشنهاد من قرار شد تا وقتیکه بقیه ی بچه ها برسن پانتومیم بازی کنیم، با اینکه خیلی از بچه ها بار اولشون بود اما اینجا بود که با کشف استعدادهای بچه های بارانی بازی شیرین و شیرینتر می شد 🙂

pantomim1

pantomim2

درست اینجا بود که به لطف کمک های بی شاعبه ی آقای مینویی و مهارت وصف ناشدنیشون در این بازی تونستیم به مفهوم جدیدی از تاب و سرسره دست پیدا کنیم (که تصویرش در زیر موجوده) که واقعا در نوع خودش بی سابقه و منحصر به فرد بود 🙂

تاب سرسره

که این بخش چون کار جدیدی بود به نظرم خیلی به بچه ها خوش گذشت؛ لااقل تجربه ی جدیدی بود

یک گروه از بچه ها برای بازدید از سد رفتن:

sad

شما میتونید فقط بچه ها رو نگاه کنید چون اینطور که معلومه خودمون بیشتر ذوق زده شده بودیم 🙂

و ما هم بعد از هنرنمایی دوستان در بخش پانتومیم مشغول فوتبال شدیم:

football

که صدا اومد “بچه ها درخت توت :)”
دیگه توضیح ندم بهتره، خودتون بهتر میدونین که تا چند ثانیه بعد چه خبر شد:

toot1

بعد از موفقیت در پایین آوردن بچه ها از بالای درخت 🙂 تاکید کنم فقط بچه ها, چون ما خیلی معقول و مودب سر جامون نشسته بودیم 🙂 :

toot2

این عکس رو میتونید جدی نگیرید چون با وجود در دست داشتن این عکس, آقای … به عنوان شخص خاطی هنوز مسئولیت این کار رو برعهده نگرفته و میگه این عکس فتوشاپه و برام پاپوش درست کردن؛ من اصلا روز اردو اونجا نبودم 🙂

لذا نام برده تا روشن شدن جزئیات عمل مرتکب شده؛ تحت پیگرد خواهد بود 🙂

wanted

حالا دیگه نوبت ما بود که بریم و به سد یه سری بزنیم؛ و از اونجایی که هممون کاملا با فضا آشنا بودیم و همه ی بچه ها اونجا رو مثل کف دستشون میشناختن این شد که بهترین مسیر از لحاظ جغرافیایی و محیطی رو برای رسیدن به سد انتخاب کردیم؛ یعنی:

sadechalidare

و وقتی رسیدیم به بالای سد و بقیه که اوضای نابسامان ما رو دیدن جویای احوالات ما شدن و از میون صحبتاشون فهمیدیم که بله… درست 10 قدم اونورتر یه مسیر آسفالت شده و خیلی مرتب برای رسیدن به سد وجود داشته که البته ما به هیچ عنوان کم نیاوردیم و انتخاب این مسیر رو کاملا با برنامه جلوه دادیم؛ آخه قرار بود یک روز در کنار طبیعت داشته باشیم و کوه پیمایی هم جزئی از این برنامه بود 🙂

sadechalidare1

البته اینو بگم که وقتی برگشتیم یه آب بازی حسابی کردیم که به دلیل امکان بدآموزی بالقوه ای که این تصاویر داشت از نشون دادنشون معذوریم 🙂

بعدشم یه ناهار خوشمزه کنار همه ی دوستای خوبمون خوردیم:

nahar

نکته: هنوز هیچ منبع آگاهی, مسئولیت اون زباله های تولید شده و سپس رها شده رو قبول نکرده 🙂 احتمالا اونا هم فتوشاپ باشه 🙂

و وقتی پیگیری بیشتری کردیم که این زباله ها رو کی اینجا ریخته؟ با این حرکت دوستان روبه رو شدیم:

soro

از کارای دیگه ای که کردیم:

برگزاری همزمان دو لیگ در سطح جهانی و کاملا معتبر برای اولین بار در تاریخ باران یعنی: «شطرنج» و «یه قل دو قل»

ygholdoghol

داورامون نمیدونم به دلیل استرس بالای مسابقات از هوش رفته بودن یا به دلیل هیجان بالای این مسابقات خوابشون برده بود 🙂 و وقتی از نتایجش جویا شدیم گفتن که به دلیل پاره ای از مشکلات فنی به وجود آمده در طی روند برگزاری مسابقات نتایج مسابقات تا اردوی ثانوی به صمع و نظر مدعووین خواهد رسید 🙂 از حق نگذریم… ما که نفهمیدیم چی گفتن 🙂

مزه ی رفاقت اون روز هنوزم یادمه
مزه ای از جنس مهربونی های بارانی…

نوشته: سروش قیاسی

تصاویر: محمد مینویی – حمید حضرتی

ویرایش و تنظیم: ابوالفضل پورعباس