ارسال پاسخ 
ورود از روي ديوار
02-25-2013, 12:33 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 02-25-2013 12:43 PM، توسط beshgah.)
ارسال: #1
ورود از روي ديوار
ترم تازه شروع شده بود
ترم قبل من يك مركز ديگه مي رفتم اما با تغيير برنام درسيم روزي كه مي تونستم برم مركز مصادف شد با روزي كه تيم براي مركز فدائيان اعزام مي شد.

ترم قبل يك بار رفته بودم اين مركز و توي اردويي هم كه براي اين مركز برگزار شده بود حضور داشتم و كم و بيش بچه ها رو مي شناختم اما نه كاملا....

خلاصه بعد از طي يك مسير طولاني رسيديم به مركز ...
به دليل اينكه اين مركز هم از نظر سن بچه ها و هم ازنظر روحي شرايط خاصي داره در ورودي ساختمان رو قفل مي كنند و كليد هم دست مسئول مركزه....

رسيديم و زنگ زديم بچه ها آيفون رو برداشتن :

--كيه ؟
-گروه باران ؟
--هاي هوي بچه ها باران خانم اومده...هاهاها (صداي خنده بچه هاي مركز از آيفون بود)
يكي ديگه گوشي آيفون رو گرفت :
-- الو .آقا سلام ...اومدين....؟؟
- بيا در رو باز كن
-- الان ميام....
خلاصه چند بار گوشي دست به دست شد و هركسي يه چيزي مي گفت....
تا وقته كه مشغول حرف زدن با گوشي آيفون بوديم چندتا از بچه ها اومدن پشت در و سلام و احوالپرسي و خوش و بش شروع شد...
فكر كرديم خب حتما اومدن در رو باز كنن ديگه....بعد از سلام و احوالپرسي به يكيشون كه بزگتر از بقيه بود گفتيم :
-خب در رو باز كن
-- كليد دسته آقاي مسئوله
- مگه نگرفتي كه بياي در رو باز كني ؟
-- نه ....! الان مياريم
فكر كردم داره اذيت مي كنه ....يه كم كلافه شدم گفتم:
- در رو باز مي كني يا از روي ديوار بيام
-- خب بيا...عمرا اگه بتوني!!
- اگه تونستم چي ؟
-- نميوني
- اگه اومدم كل يك ساعت و نيم رو بايد بشيني پاي درس ها...
-- باشه اما اگه نتونستي درس بي درس....
كلاسورم رو دادم به يكي از دوستام و از ديوار بالا رفتم....
باورتون ميشه..!!؟؟؟ واقعا اين كار رو كردم....
وقتي از اون ور پريدم تو حياط گفتم :
- خب بايد بشيني پاي درس حالا كليد رو بده در رو باز كنم....
با تعجب بهم نگاه كرد و گفت :
-- كليد دست آقاي مسئوله داره مياره.....
نگاه كردم ديدم مسئول مركز داره از ته حياط مياد . تازه فهميدم كه وااااي چه كار تابلويي كردم....!!!
از خجالت سرخ شدم . با خودم فكر كردم الان داره تو دلش ميگه دانشجوهاي مارو باش.... از ديوار راست ميرن بالا....معلوم نيست توي دانشگاه چي به اينا ياد ميدن...؟؟؟ و خلاصه كلي از اين حرفاي اينطوري...
جلوتر كه اومدم ديدم داره ميخنده...گفتم الانه كه يه تيكه اي بهم بندازه...زود سلام و عليك كردمو شروع كردم به توضيح دادن...
اونم يه نگاه عاقل اندر سفيه كرد و لبخندي زد و هيچي نگفت و رفت در رو باز كرد ... بقيه دوستان گروه كه اومدن تو گفتم الانه كه رابط جلوي همه يه چيزي بهم بگه اما اونم هيچي بهم نگفت...بقيه دوستان هم هيچي به روم نياوردن....
رفتيم داخل و مثل روال هر هفته شروع به كار كرديم...توي راه برگشت هم همش منتظر بودم كه يكي بهم بگه :
ديوونه...!!!! اين چه كاري بود....!!؟؟ آبروي گروه رو بردي ...و از اين جور حرفا اما هيچكس هيچي نگفت....

از همون شب ميخوام از همشون تشكر كنم كه ضايع ام نكردن و چيزي به روم نياوردن اما هيچ وقت روم نشد....!!!
حالا بهانه خوبيه كه چيزي رو كه روم نشده بهشون بگم براشون بنويسم :
خيلي ممنون...
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
[-] 10 کاربر ارسال beshgah را پسندیده اند.
Shahrokhi (2013-02-25 13:04), Mahyad (2013-02-25 15:32), H.Ekhtesary (2013-02-25 19:47), پارسا (2013-02-26 23:55), hosseini nejad (2013-02-27 21:16), m.r.javidi (2013-03-01 19:21), A.keshavarz (2013-04-14 09:21), kamali (2013-12-07 20:43), mahdi.r (2015-03-10 01:11), Golmakani (2015-07-22 00:34)
02-26-2013, 11:56 PM
ارسال: #2
RE: ورود از روي ديوار
خیلی جالب بود
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
[-] 1 کاربر ارسال پارسا را پسندید.
mahdi.r (2015-03-10 01:11)
02-28-2013, 12:13 AM
ارسال: #3
RE: ورود از روي ديوار
فداییان که حصار داره
چطور رد کردی اون حصارارو

باران باش و ببار ، نپرس پیاله های خالی از آن کیست . . .
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
[-] 1 کاربر ارسال H.Ekhtesary را پسندید.
mahdi.r (2015-03-10 01:11)
03-01-2013, 07:23 PM (آخرین ویرایش در این ارسال: 03-01-2013 07:26 PM، توسط m.r.javidi.)
ارسال: #4
RE: ورود از روي ديوار
drooling :-)
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
[-] 1 کاربر ارسال m.r.javidi را پسندید.
mahdi.r (2015-03-10 01:11)
03-03-2013, 09:30 PM
ارسال: #5
RE: ورود از روي ديوار
سلام

به سختی ...!!!
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
[-] 1 کاربر ارسال beshgah را پسندید.
mahdi.r (2015-03-10 01:11)
03-04-2013, 11:49 PM
ارسال: #6
RE: ورود از روي ديوار
آها
یادم نبود تو بشگاهی

بشگاه یعنی کار نشد نداره

باران باش و ببار ، نپرس پیاله های خالی از آن کیست . . .
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
[-] 4 کاربر ارسال H.Ekhtesary را پسندیده اند.
hosseini nejad (2013-03-08 18:52), mahdi.r (2015-03-10 01:12), kimiaee (2015-06-16 02:24), Golmakani (2015-07-22 00:34)
03-05-2013, 12:10 AM
ارسال: #7
RE: ورود از روي ديوار
یعنی گاه (زمان) روییدن بش!
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
[-] 1 کاربر ارسال hosseini nejad را پسندید.
mahdi.r (2015-03-10 01:12)
03-05-2013, 10:41 PM
ارسال: #8
RE: ورود از روي ديوار
عجب بابا ؟؟؟!!!!!
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
03-05-2013, 10:45 PM
ارسال: #9
RE: ورود از روي ديوار
چه عجب مهندس محبی هم تشریف آوردند

باران باش و ببار ، نپرس پیاله های خالی از آن کیست . . .
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
03-08-2013, 02:01 PM
ارسال: #10
RE: ورود از روي ديوار
ممنون آقای اختصاری
لطف دارید

در توضیح خانم حسینی نژاد باید عرض کنم :

"گاه" همیشه معنی زمان نمیده و بعضی اوقات معنی مکان میده مانند :
نمایشگاه : محل نمایش
دانشگاه : محل دانش
فروشگاه : محل فروش
و....
یافتن تمامی ارسال‌های این کاربر
پسندیدم نقل قول این ارسال در یک پاسخ
[-] 3 کاربر ارسال beshgah را پسندیده اند.
hosseini nejad (2013-03-08 18:53), حسین زاده (2014-09-25 08:41), mahdi.r (2015-03-10 01:13)
ارسال پاسخ 


پرش به انجمن:


کاربرانِ درحال بازدید از این موضوع:
1 مهمان

بازگشت به بالابازگشت به محتوا